♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افکار پریشان یک فرد آرام...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دونم چرا نمیشه ...نه اینکه نخوام ..اصلا کلا نمیشه لعنتی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شـب شــراب ، نیارزد بـه بـامـداد خــمـار
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشکهایم میترسند قلبشان می ایستد ، وقتی صدای ناله های کبود میشنوند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كاش او امشب با من كمی قدم میزد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنکه می ماند درد می کشد ، غصه می خورد ، بغض می کند ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ساده بودم آن هنگام كه مي پنداشتم ، شكستن دل كسي ناگوارترين حادثه عالم است، امروز كه دلم شكست و عالمي تكان نخورد ، به سادگي خودم ميخندم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت گردنم ... کمی پایین تر از نقطه ای که آخرین تار مویم روئیده ... جــایـــــی کـــــه گــــود میشـــود، همــان جایــــی کـــه … هیــــچ، بیخیـــــال! درد میکنـــد، دردی بـــه وسعـــت خالــی مانـــدن جای لـــبهــایت!!!!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مدتیست چشمانم همه را می بیند جز تو .....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .