reza
از دستهای تو به دور گردن این مرد ... که آخر قصه طناب دار خواهد شد
reza
مثل یونانیای قدیم کلی خدا می داشتیم که هر وقت یکیشون بی حوصله بود یا اعصاب نداشت یا خوابیده بود بقیه وظیفه پروردگاری رو بعهده میگرفتن
شجریان
صدای تو را، رنگ و بوی صدای تو را، دوست دارم
reza
اهنگ پروفایل مدیر این گروه
reza
در گل بمانده پای دل جان میدهم چه جای دل / وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
reza
آن جا که یک باخویش نیست یک مست آن جا بیش نیست / آن جا طریق و کیش نیست مستان سلامت میکنند
reza
دستم اندازهی یك لمسِ بهاری سبز است / بسكه بی پرده به دستان تو عادت كردم
reza
یاد باد آنکه چو یاقوتِ قدح خنده زدی / در میان من و لَعل تو حکایتها بود
reza
تَرسم که صرفه ای نَبَرد روز باز خواست ... نان حلال شیخ زِ آب حرام ما
reza
ترکوندن حبابای این ضربه گیرا
reza
یواش میزنی از پشت سر به من دستی / که گرگ هستی و باید شکار را بِکُنی
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 2 ساعت و 8 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....