reza
مرغي سياه آمده از راه هاي دور / مي خواند از بلندیِ بامِ شبِ شكست /سر مست فتح آمده از راه / اين مرغِ غم پرست
reza
گرچه می سوزم از این آتش به جان / لیک بر این سوختن دل بسته ام
reza
بانگی از دور مرا می خوانَد / لیک پاهایم در قیرِ شب است
reza
اساس علم ریاضی به باد خواهد رفت ... اگر که مسئله ها عاشقانه حل بشود
reza
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را ... او که هرگز نتوان یافت همانندش را
reza
دل به دريا زدي و طوفان شد،به غرور نهنگ ها برخورد ... موج منفي گرفت دريا را ، كه سرش را به صخره ها بزند
reza
یه ویلا لب دریا که صبح همین که از خواب بیدار شدم چشمم بیفته به دریا و بدو بدو بپرم توش بعد که خسته شدم بزنم بیرون و بیام سمت ویلا و وقتی دارم خودمو خشک میکنم باز چشمم بیفته به دریا و یه ندایی درونم بگه:احمق دریاستا!!!چرا زدی بیرون؟؟بعد باز بدوام و بپرم تو آب و این پروسه انقدر تکرار بشه که تو دریا غرق بشم و جنازمم هیچوقت پیدا نشه
reza
یک جرعه مِی مملکت چین اَرزد
reza
دود میشه کلمبیا هر روز، بینِ نخهای پاکتِ کِنتم / سِقط میشه ترانه ای هَر شب توی گیلاسِ سبزِِ اَبسنتم
reza
اخرین بوسه یک عروس و داماد قبل از شروع یه عملیات که منجر به دوری دو ساله اونها از هم شده
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 18 ساعت و 19 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....