دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

یاران! پای در راه نهیم که این راه رفتنی است و نه گفتنی... "سید مرتضی آوینی"

Kuzey
Kuzey

سخت است ببازی تمام احساس پاکت را و هنوز نفهمیده باشی اصلا دوستت داشت ؟ روزگار با ما خوب تا نکرد ، ما را خوب “تا” کرد …

Kuzey
Kuzey

وقتی کسی رو خیلی دوست داری امتحانش نکن که ببینی اون چقدر دوست داره اول خودتو امتحان کن ببین تحملشو داری که بفهمی اصلاً دوستت نداره؟

Kuzey
Kuzey

عشق یعنی : تو گوشیت یه سری اس ام اس هست که عمرا دلت بیاد پاک کنی ..

Kuzey
Kuzey

روی برگ های خاطرات نوشتم دلتنگم ، پائیز شد و خاطرات رنگشون زرد شد و از شاخه های دلتنگی روی سنگفرش آرزوها ریختن تا زیر پای غرور و بی محبتی له بشن !

Kuzey
Kuzey

دنیا را بد ساختند ، کسی را که دوست داری ، دوستت ندارد کسی که دوستد دارد ، دوستش نداری اما کسی که دوستش داری و دوستت دارد ، به رسم آیین زندگی به هم نمی رسید !!!!! و این زندگی است زندگی یعنی این

Kuzey
Kuzey

نـــدیـــــــده ای ؟ همـان انـگشت ، که “مـاه” را نشـان میــداد .. “مــاشــه” را کـــشـــــیـــد !

Kuzey
Kuzey

مجــــازی هستیم...امــــا... دلمــــــان مجازی نــــیست... میشکند... حواست به تایــــپ کردنت باشــد..

Kuzey
Kuzey

ﮔﻔﺘﻢ ﻧـﺮﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻢ ﮐﻨﯽ ﺑﺮﮔﺸــﺖ ﻧـﮕــﺎﻡ ﮐﺮﺩ ... ﮔﻔﺘﻢ ﺩﯾﺪﯼ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ … ﮔﻔـﺖ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ

Kuzey
Kuzey

نگاهت هر قدر هم که دور باشد ، آرامم میکند . . . و آوایی آمدنت را در گوشم زمزمه . . . چقدر رسیدنت را دوست دارم . . . آغوشم در ازدحامِ سرمای تنهایی . . . تنها برای ” تــــــو ” ، هنوز گرم است ♥

Kuzey
Kuzey

بغض داری ، آروم نیستی ! دلت براش تنگ شده .... حوصله ی هیچكسو نداری ! به یاد لحظه ای بیفت که : اون همه ی بی قـراری های تو رو دید؛ اما .... چشمـاشو بست و رفت ... !!!

Kuzey
Kuzey

من خیره نشسته ام .. من خیره نشسته ام به نام تو من اینجا آتش گرفته ام .. و تو خیره به غبارهای بلند شده از خاکسترم خیره شده ای .. سکوت کرده ای .. با خودت می گویی: خیالی نیست.. می سوزد و می رود و .. نمی دانی چه دردی دارد این سوختن .. نمی دانی .. و باز هم نمی دانی .. نمی دانی که همه را بیرون کرده ام جز تو.. فقط تو مانده ای .. دیرم شده اما باز چشم به راه تو مانده ام.. چشم به جاده سفید و .. می دانم که نمی شود این دم رفتن دوباره ببینمت .. خسته ام .. و تو اندازه این خستگی ها را نمیدانی ..

Kuzey
Kuzey

که می‌تواند زمان را نگه دارد و تو را کنار من بی‌آنکه پیرت کنم و سنگینی کنم بر شانه‌ات گاهی به من فکر کن مثل دستی ناشناس در بریده ای از عکسی قدیمی

Kuzey
Kuzey

آرزو کــــــــــــردی که روزی عاشقت عاقل شود چــــارده شب صرف شد دیوانگی کامل شود ماه می خواهد به رویت گـــــاه تشبیهش کنند گـــــاه می‌خواهد به سوی ابرویت مایل شود کفر می گویم ولی جا داشت با چشمـــــان تو آیه‌ی تغییــــــــــــــــــــر قبله ناگهان نازل شود لکه خونی در حصــــــــار سینه گاهی می تپید عشق تو نگذاشت این بیچاره روزی دل شود قلـعه‌ای از ماسه بود این‌دل که آبش برده است سرنوشتش بود پابند لب ســـــــــــاحل شود از همان اول اسیر موج و گــــــــــــــــــردابم هنوز کار ما آســـــان نبود اول سپس مشکل شود حسّ من در های‌و‌هوی شهر می‌دانی چه بود؟ کـــــودکی باشی که در بازار دستت ول شود کاش در آوازهـــــــــــــــــــای خلوت دلتنگی اش سهم ناچیزی برای شعــــــــــر من قائل شود

Kuzey
Kuzey

نشستم ، خسته شدم ؛ دیگر قایق نمیسازم … پشت دریاها هر خبری که میخواهد باشد باشد ؛ وقتی از تو خبری نیست قایق میخواهم چکار ؟ مرا همین جزیره کوچک تنهایی هایم بس است !