دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

آدمی را دیدم با سایه ی خود دردودل می کند چه رنجی می کشد او وقتی هوا ابریست...

Kuzey
Kuzey

عشق تو ! عبور ماه است از خیابان در شب حکومت نظامی

Kuzey
Kuzey

ﺳــَﻼﻣـﺘــــﮯِ ﭘِـﺴَـﺮﻱ ﻛـﻪ ﺑِــﻬِـﺶ ﮔُـﻔـﺘَـﻦ ﭼِـﺮﺍ ﻧـﺎﺭﺍﺣَــﺘـــﮯ؟ ﮔُـﻔـﺖ : ﺗـﺎ ﺣــﺎﻻ ﭘُــﺸــﺖِ ﻣـﺎﺷــﻴـﻦ ﻋـَـﺮﻭﺱِ ﻋِـــﺸـــﻘـــﺖ ﺑـــــــﻮﻕ ﺯَﺩی ؟!

Kuzey
Kuzey

من اگر عاشقانه می نویسم نه عاشقم و نه معشوقِ کسی! فقط می نویسم تا عشق یاد ِقلبم بماند... در این ژرفای دل کندن ها و عادت ها و هوس ها فقط تمرین ِآدم بودن می کنم...

Kuzey
Kuzey

خوشبختى همون لحظه ایست که احساس میکنى خـ ــ ـدا کنارت نشسته و تو به احترامش از گنــ ـــ ـــاه فاصله میگیرى!

Kuzey
565.png Kuzey

دکتر , گوشی را رویِ سینه ام جابجا می کند : نفسِ عمیق عمیق تر وَ می گوید : حجمِ شش هایِ شما کم شده است ! من اما فقط , دلم برای تو تنگ شده است ..

Kuzey
Kuzey

دیدی رو پاکت سیگار مینویسن : “دخانیات ، عامل اصلی سرطان و برای سلامتی زیان اور است ؟” کاش یکی هم روی کارت پستالهای عاشقونه ی ما مینوشت : “عشق ، عامل اصلی تنهایی و برای قلب ضرر دارد !”

Kuzey
Kuzey

از تــو حــرف می زنــم امــــا روحــت هم از نوشــــته هــایم خبــر نــدارد ایــــرادی نــــدارد یــاد تــو به نوشتــــه هــایم رنــگ می دهــد شــایــد دیگــری بخــــواند و آرام گیــــرد ذهــــن پریشــــانش…

Kuzey
Kuzey

تــلـخ اســت ایــن روزهـــا! کــه قرار اســت ازتــو ... کـه آرام جــانمــی بــرای دلــم یــک رهـگــذر مـعـــمولی بـسـازم...!

Kuzey
Kuzey

گآهے ، هر از گآهے فآنوωـ یآدت رآ بـے چرآغ و چلچله روشن کنـґ خیآلت رآحت من ھمآن منـґ هنوز هـґ در این شبهآے بے خوآب و بے خآطرہ میآن این کـوچه هآے تآریک پرωـه میزنـґ امآ بـه هیچ ωـتآره ے دیگرے ωـلآ ґ نخوآهـґ کرد ، خیآلت رآحت ...

Kuzey
Kuzey

اینکه توقع داشته باشی زندگی باهات خوب باشه چون تو باهاش خوبی مثل اینه که توقع داشته باشی یه گرگ تورو نخوره چون توام اونو نمیخوری!

Kuzey
Kuzey

کسانی که از خود می رنجانیم مثل ساعت هایی میمانند که صبح دلسوزانه زنگ می زنند و در میان خواب و بیداری بر سرشان می کوبیم بعد می فهمیم که خیلی دیر شده !

Kuzey
Kuzey

پدر پشت در نقاب خنده هایش را می زند و غم هایش را در جیبش می ریزد و وارد خانه می شود پدر ناراحتی هایش را پشت روزنامه پنهان می کند پدر در تمام آینه ها فریاد می زند : “حال من خوب است” پدر دوستت دارم ها را با چشمانش می گوید چون عشق پدر همیشگی است پدر ، سایبان لحظه های بارانی چشمان پدر ، شعری است مردانه پدر سرباز کهنه کار جبهه های روزگار پدر برای من همیشه پدر خواهد ماند !!!