سروش(نگهبان خاندان)
گاهی باید به دور خودیک دیوار تنهایی کشید نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی بلکه برای اینکه ببینی برای چه کسانی اهمیت داری...... که این دیوار را بشکنند
سروش(نگهبان خاندان)
یادت هست....؟! روزی پرسیدی این جاده کجا میرود...؟! و من سکوت کردم... دیدی ...! جاده جایی نرفت...! آن که رفت ، تو بودی
سروش(نگهبان خاندان)
چه کرده ای " تو " با دلــــــــم ؟ که از تو پیش دیـگران گلایه هــــم که می کنم شـــــعر حساب می شود ...
سروش(نگهبان خاندان)
میدونی بزرگترین درد دنیا چیه؟ اینه که بفهمی بزرگترین پناهت یه پناه دیگه هم داره.
سروش(نگهبان خاندان)
مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟ بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !! بـاران کـه بـاریــد... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!! خـورشـیـد کـه تـابـیـد... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!! اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!! او کـه رفـت، نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
خوشبختی یعنی دیدن حرفاپشت سکوت،خاموش کردن شمع غرور با یک فوت،حس کردن تشنگی در یک لیوان آب یخ،لمس کردن خاطره ها چه شیرین چه تلخ
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
آدمها كنارت هستند. تا كی?! "تا وقتی كه به تو احتیاج دارند. از پیشت میروند یك روز. كدام روز ?! "وقتی كسی جایت آمد..." دوستت دارند. تا چه موقع ?! "تا موقعی كه کسی دیگر را برای دوست داشتن پیدا كنند" میگویند عاشقت هستند برای همیشه. نه.... "فقط تا وقتی كه نوبت بازی با تو تمام شود ... " و این است بازی با هم بودن!!!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ما آدما همیشه صداهاى بلند رو میشنویم،پر رنگ ها رو میبینیم و کارهاى سختو دوست داریم غافل از اینکه خوبها آسون میان،بى رنگ میمونن و بى صدامیرن
سروش(نگهبان خاندان)
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ می شود گاهی دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم، میگیرد گاهی دلم از آنهایی که در این مسیر بی انتها آمدند و رفتند خسته می شود گاهی دلم از کسانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد .........گاهی آرزو میکنم ای کاش... دلی نبود تا تنگ شود... تا خسته شود... تا بشکند
سروش(نگهبان خاندان)
خدایا ... تو دنــیای ما آدمــا ... یه حالتی هست به نام " کــم آوردن " ! تو که خــدایی و نمیتونی تجربش کنی ... خــوش به حــالت ... !
سروش(نگهبان خاندان)
لحظات را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه خوشبختی در همان لحظاتی بود که گذشت
سروش(نگهبان خاندان)
دلتنگــی را... چگونه هجی کنم تا درک کنی چهار ستون بدنـم زیر سنگینی اش تا خورده است؟؟؟؟